تبليغاتX
××فروغ فرخزاد××

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

 

 


به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد


به جويبار كه در من جاري بود


به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند


به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من


از فصل هاي خشك گذر مي كردند


به دسته هاي كلاغان


كه عطر مزرعه هاي شبانه را


براي من به هديه مي آوردند


به مادرم كه در آينه زندگي مي كرد


و شكل پيري من بود


و به زمين كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را


از تخمه هاي سبز مي انباشت سلامي دوباره خواهم داد


مي آيم مي آيم مي آيم


با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاك


با چشمهايم : تجربه هاي غليظ تاريكي


با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار


مي آيم مي آيم مي آيم


و آستانه پر از عشق مي شود


و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند


و دختري كه هنوز آنجا


در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد

 

 

+ ساعت 18:55 نويسنده مرجان |